هر چی تو بخای ...

میز گردی برای همه

جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 16:43

9

اونچه همه رو از ما فراری می ده نه که دردمون باشه . تلخیه خودمونه .


درد فقط ترحم بقیه رو جلب می کنه . وقتی بوی گند عفونت تنت کل اتاقو پر می کنه همه دماغشونو می گیرن و بدون اینکه بخوان برن بیرون در حالی که چهره هاشون بخاطر بوی تعفن درهمه برات دل می سوزونن .


که ببین چه بیچاره س . که چاره ای جز مرگ نداره . که اگر بمیره خودش راحت می شه .


و تو دلشون تکرار می کنن : که بیشتر از خودش بقیه رو راحت می کنه ...



حکایت تعفنه درد و تلخی وجود از هم جداست .


وقتی وجودت تلخه کسی با دماغ گرفته بالای سرت واینمیسه . برات دل نمی سوزونه . دعاهاش برای مرگتو به پای راحتیه خودت نمی زنه .


وقتی تلخ باشی اکثر آدما طردت می کنن . چون عادت کردن به شیرینی لذت و گناه . عادت کردن به طعم شیرین استفاده . طعم شیرین سو استفاده . و تو رو وسیله می دونن برای لذت . لذتی که از استفاده از یه بدن می برن . لذتی که توش با بدنت هر کاری میکنن بدون اینکه بخوان صدای روحت رو بشنون که داره زیر بدنت فریاد می زنه ...


اما هست وجودی که طعم تلخ آغوشتو دوست داره و حریص چشیدن تلخیه لباته . وجودی که دعوتت می کنه به چشیدن شیرینی پاداش ...


+ یاد بگیریم وقتی کسی مارو نمی خواد نخوایم که مارو بخواد ...