X
تبلیغات
رایتل

هر چی تو بخای ...

میز گردی برای همه

پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 20:19

چرا اینگونه ایم! بخش سوم

سال ها طول کشیده تا انسان به این مرحله برسه که چطور با دیگران زندگی کنه. خوب ها و بدها شکل گرفتن و متعاقب اون رفتارها به تناسب موقعیتی که توشون هستن ارزش گذاری شدن و این رشد ارزش گذاری همزمان با رشد جامعه شده و فرهنگ های مختلفی شکل گرفتن و بعدها قوانین پیچیده ای اومدن به کمک ما تا بتونیم این رشد جمعیتی رو حفظ کنیم و گسترش بدیم.

هر اندازه تعداد انسان ها بیشتر شده، تنوع های ژنی بیشتر شده و متعاقب اون شخصیت های متنوع تر چه از نظر ظاهر و چه از نظر باطن به وجود اومده. هر اندازه این تنوع بیشتر شده، ترس انسان (و در واقع مغز انسان) از انهدام و از بین رفتن توسط دیگران بیشتر شده و این ترس باعث سختگیر شدن و پیچیده شدن مفاهیمی است که قبلا گفته شد. کمی به این موضوع که در دین ما صیغه هست و برای زن و مرد به یک اندازه در دسترسه و نگرش حداقل خانواده ی خودتون به این موضوع فکر کنید تا دقیقا متوجه بشید چی گفتم.

پیچیده کردن این مفاهیم توسط ذهن جمعی انسان و اتفاقاتی که بعد افتاد (که در قسمت بعد توضیح می دم) باعث شد هدف برتر که پراکنده کردن ژن بشریت بود به خطر بیفته. درست مثل چاقویی که مغز تیز کرد تا از خودش دفاع کنه اما بعد دید اون چاقو از هر دو طرفش تیز شده و یه سر تیز هم درست تو چشم خودشه.

و اما اون اتفاقاتی که بعد افتاد چی بود؟ اون اتفاقات هم بخشی از فرآیند خود مغز بود برای پیشرفت و بهتر شدن. بهش میگن انقلاب صنعتی. می شه بهش گفت شکل گیری تمدن جمعی جدید. مثل همه ی تمدن های محلی که قبلا شکل گرفته بودن، منتها این یکی ابعادش بزرگتر بود. و به نظرم اینکه انقلاب جمعی بشر بدونیمش کوته بینانه ست چون هنوز هم هستن انسان هایی که زندگیشون هیچ رنگ و بویی از این اتفاق نداره.

انقلاب صنعتی یه موضوع مهمی رو همراه خودش داشت و اون پیچیده شدن و تخصصی شدن کاربود. این پیچیدگی و نیاز به انسان های متخصص باعث شد که بشر به جای اینکه خیلی زود وارد بازار کار بشه مدت بیشتری رو بدون بازدهی صرف آموزش کنه تا بتونه وارد بازار کار بشه.

جوامع مختلف واکنش متفاوتی نسبت به این پیش آمد داشتن. تو مناطق شهری جامعه ی ما باعث شد پسرها و همینطور دخترها مدت خیلی بیشتری رو برای تحصیل صرف کنن بدون اینکه وارد بازر کار بشن. تاثیر این اتفاق این بود که پسرها به دلیل عدم توان مالی مناسب برای حمایت از خانواده مدت بیشتری مجرد بمونن و این یعنی دخترها هم یا بخوان با سن و سال کم با مردهای خیلی بزرگتر از خودشون ازدواج کنن یا به خاطر آزادی هایی که به دست آوردن تصمیم بگیرن ازدواج نکنن و اونها هم متخصص بشن و به خواسته های خودشون برسن.

این فاصله ای که بین بلوغ جن30 و نیازمندی انسان با ازدواجش و برآورده کردن این نیاز غریزی ایجاد 

شد به نحوی ذهن جوون های ما رو  به یه جور هرج و مرج و سرگشتگی کشونده.



+ ادامه داره...